![]() |
|
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish |
|
برای نازنین
از ازدحام سالیان و چرخه های روز
از شهری شناور در نور بازارهایی با تونل ها و اجناس رنگ به رنگ
شیشه ها و سیمان ها و ماشین های مریضخانه
در گذار بی امان میان خیابان و خیزاب رگباری ناگهانی از پهنه ها
شعله ای میان اتاق کلید در همهمه ای عظیم به سمت جنگل می چرخد
پالتوها عادت به انزوا دارند عادت به تماشای پروانه های فراری
همه چیز تمام شده است و چشم ها بوی شمعدانی را از یاد برده اند
حالا برمی گردیم سمت هندسه ی مالیخولیا سمت شیب های پرستو که از پله های باران و پلک های دور عشقی را می گرید که از گورستان باریده است.
|