www.sahneha.com

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 

معرفی کتاب:

النگویِ شهرزادِ فرزانه

فرزانه قوامی متولد 1347 تهران است. لیسانس زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی دارد و دو مجموعه شعر با نام‌های «گفته بودم من از نسل شهرزادهای مضطربم» (نشر میرکسری1381) و «از من فقط النگویی می‌ماند» (نشر آرویج 1384) چاپ و منتشر ساخته است.

منوچهر آتشی شاعر نامدار و فقید بر مجموعه شعر اول او مقدمه‌ای نگاشته بود که در آن بر قوت و توانایی اشعار قوامی مهر تأیید می‌زد. آتشی در بخشی از این مقدمه‌ی کوتاه نوشته است:

«شعرهای خانم قوامی حسی ـ فکری و دارای ساختاری هوشمندانه است. خواننده‌ی دقیق می‌تواند دریابد که این شاعر، پشتوانه‌ی فرهنگی و شعری خوبی دارد و راهِ خود را یافته است. نزدیک شدن حس زنانگی او به جنبه‌هایی از شعر فروغ، هم طبیعی و هم پسندیده است. چرا که ما همه پذیرفته‌ایم که شعر فروغ گِره‌گاه و نقطه‌ی عزیمتی از شعر میانه‌ی دهه‌ی چهل به بعد تا شعرهای آزادتر و حرکت‌های مدرن‌تر بوده و شاعران جوان (به ویژه زنان) تأثیر درونی زیادی از او گرفته‌اند.

اما شعرهای خانم قوامی دو امتیاز ویژه‌ی خود را هم داراست: یکی این که ذهنیت و حساسیتش، از حدیث نفس به فضاهای روزمره و تصویرهای سرزنده می‌رسد. دیگر این که زبان او با نشان دادن نوعی هوشمندی، نه تنها تابع عروض "نیما"یی و "فروغ"ی باقی نمی‌ماند، بلکه خود را به عرصه‌ی پرهیاهوی شعر فرامدرن نیز نزدیک می‌کند... و این آینده‌ی شعری او را روشن‌تر و مطمئن‌تر خواهد کرد.»

دو شعر، از هر یک از مجموعه شعرهای منتشر شده از فرزانه قوامی را با هم می‌خوانیم:

 

1. دیوارهای دنیا

 

دروغ می‌گوید این تقویم

ما از غارهامان فرار نکرده‌ایم

دور نریخته‌ایم برگ‌هامان را...

 

همین‌طور حرف‌هامان را نقاشی می‌کنیم

عاشق خواهرمان نمی‌شویم

اما می‌کُشیم

برادرمان را...

 

دروغ می‌گوید این تقویم

ببین!

برای آتش می‌رقصیم

کاری نداریم با آسمان

فقط نقاشی می‌کشیم

خیره می‌شویم به هم با چشمانی پُرحرف

زیاد نمی‌خندیم

خیال می‌کنیم

عشق

پشت همین برگ‌های آویزان ماست

و خدا

همان که ما را آن‌قدر زیاد می‌کند

تا برای مردن

ده، بیست، چهل را بشماریم

غارهامان را

از هزاره‌ای به هزاره‌ی دیگر بکشیم

خیال کنیم

عشق، پشت برگ‌ها جا خوش کرده

یا بهار همان جفت‌گیری گربه‌هاست

و دیوارهای دنیا

دفتر نقاشی دلگیری

که هیچ‌وقت رنگ نخواهد شد

 

راست می‌گوید این تقویم

بیا

برای رقص آتش فردامان

تقویم‌ها را بسوزانیم.

 

2. یک مشت نقطه

 

خاطره‌ی خط‌های عمود

می‌گذرد از جدولی بی‌افق

در چند دقیقه‌ایِ ما کسی می‌میرد

بی‌پرده

پشتِ پرده

بیرونِ خاطره

از من فقط النگویی می‌ماند

طوقی مرموز

خط‌هایی عمود با یک مشت نقطه

 

توی آینه رنجیده‌ام از نصفه‌هایم

توی آینه

چهارخانه

چارچوب              چارپاره و چاره‌ای چقدر

کوچک اندازه‌ی چند چیزی که تو می‌گفتی

طوقی مرموز

زیر خط‌های عمود

فاصله می‌داند از همه نزدیک‌تر می‌شود

و تصادف در همین چند دقیقه‌ایِ ما بود که مُرد

آیا جدول همان افقی بود که سرش را کوبید

سفیدی چشم‌هایش بعد          خیره از افق شکافت

شکاف بر می‌داری

فکر می‌کنی هستی که برداشته‌ای

 

از من فقط النگویی می‌ماند

می‌گیرم فاصله           از همه نزدیک‌تر

حسی از گریه

تا باز له شوند استخوان‌هایی ریز

از من فقط          از همه نزدیک‌تر

وقتی فاصله‌ای یا سؤالی کوچک اندازه‌ی چند چیزی که تو می‌گفتی

INDEX