www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
دو شعر از محسن بوالحسنی
معشوقِ موجیِ من!
تویِ موجِ موهايم با لهجه با دريا حرف میزنم:
زانوهايم را تکيه دادم به اين بوقِ لعنتی که صدای تو را برده بود وَ روی عرشه بيشتر از هرکسی من بودم که پيچ میخوردم قفل میشدم به بازوت و يادم نبود رقص در عزا بندری نمیشود شانهای که از شانه تير خورده بود و حافظه داشت من بودم و با اين که دريا مست پاهايش گَلِ هم چهارستون بدنش بیخليج تماس گرفتم به منحنیترين شکل ممکن:
خلبان بفرستيد يا سه فروند دمام اصل يا گوشهای از قنوت " امکلثوم" يا
برم گردانيد به کابينم صدای جفتم را برايم بگذاريد فرکانس دريا را کم کنيد
می خواهم بروم تویِ دهانِ معشوقهام!
*- ام کلثوم – آوازخوان شهیرعرب روح خدا روی توده های تاریک بخار حرکت می کرد (عهد عتیق)
ای خواب! عصرانه ام را کدر می کنی
من نهنگ غمگین مادرم هستم و نوار ساحلی خانه ام می سوزد می بینم که می سوزد و من دست به آب بلد نیستم ببرم
از سطح خوابم دست بکش تکلم دعای من بود روی این مرز لال
دست به دست می رفتم و مرگ ساعت چهار به من فکر کرد و خاک تکلم خانه با چشم های من بود
|