4 شعر
الهه رهرونیا
1)
تنها از یک گذر گاه رد میشود
چشمهات
تنها صدای روی خط
خطهای تنم
صدای عبور
ماهواره ای که تمام جهان را با تو پوشش میدهد
قلبم
تنها از یک گذر گاه رد میشود
چشمهات...
2)
سنگ کنج باغچه رنگارنگ
موش سم نخورده زرنگ
اینجا رویای تو حکومت میکند
و دستهات هوا
وچشمهات
ونیست آنچه در پشت پریدن میرنجد
رنج میبرد نبودنت از من
ودست نارنج
ونان برنج
وخورشید زمستان پر رنگ
وبرف قشنگ
وقتی قرار است
بیایی
3)
که نوک پستان شیر
درد
میچکد از نوک پستان هایم چک چک
مورچه وار
چنگ میزند
روی سینه
میرقصید پشت دیوار
توی قفسه جا میانداخت
پوست
میانداخت توی قفسه
جاز میزد
میدیدمش شکل 5
سبز نو فروردین
مثل همیشه باران
که تکراریست توی شعر ها
شیر شیر طعم دتدان
پس میرود
مورچه وار
خشک میشود تو سینه
دست میکشد
پشت قفسه
جا مانده
توی قفسه
دور میزند
میبینمش شکل 5
قرمز خیس بند ناف
مثل همیشه خون
که تکراریست توی زخمها
شراب شراب طعم خواب
که ول میشود
مورچه وار
گریه میکند میپیچد دور خرخره
دفاع نمیکند سینه آرام
کز میکند کنج قفسه
قوز میکند پهن میشود
مشت میکوبد روی قفسه
روی قفسه
ضرب میگیرد مشتهاش
میبینمش شکل 5
4)
ته بسته
تمام
تو
تصمیم میگیرم
کبری رها کرده کتابش را
زیر باران
زیر باران تف
پهن روی صحنه
با دستهای باز باز
میچرخم
تف
توی صحنه
خشک شده
روی پرژکتور
شهرزاد راه میافتد
توی شهر
شهر کوچک
شهر راه راه
شهر صحنه
شهر تف
ساز میزند سروش
مژده نمی دهد کور است
ساز
بست میزند
روی این اسم
دود می شود
تف
بنبست
خراب نمی شود این دیوار
تف
توی روح کثیفت
دم میگیرد