شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 فریبا فیاضی

پله هاي اظطراري، پله هاي فرار!

               

             از محدوده خارجم

خارج يعني كجا؟

             كه بيرون شده از چمدان های سفری، صندلی های تاشو

            قبل از من طی کرده بود  همه را

 قدم زده بود خود را

   خود تراش تیزی در دستهای خودکشی می لرزد

دارد به سمت کشیده می شود

              سمت چیده شده، می ریزد از هوا

                  چتر به هر سمت بخواهد توانستن است

زیر زدن کنج گرفته ام

گوشه ها، لشگرکشی ها، سمت کشی ها

هر کدام سمتی که سمت خود نیست خواب

مشغول خود        برای بیخود (کش دادن) به هر سمت آماده ام

آمده ام از سمت دیگر چیزها

در ورای همه چیز، در برابر همه

همه برای یکی، یکی به همه

با همه هستم و تنها از سمت تو خسته     از سمت تو

                            سمت دیگر حیاط، خیابان

از پله های بالا پائین شدن، حالم بد است

حال خود را نداشتن بد است

بدم، بد است.

          از خود کشیدم بیرون، از من تو هم

کی زیر باران؟

                      با کی خوابم بپرد؟

 

 

-                                                                   خارجي: بزرگراه نواب!

 

در اغاز خودكار بود

داشت خود مختاري اين شعر را خود به خود از كار مي انداخت

خودزني؟

گيرم بار عاطفي اين بند به دوش پانوشتي ست

كه زيرش گريه مي شد بزند بيرون - با صداي بلند –

حاشيه اينجا در كمين متن

از مثل تو

از شباهتي حرف زدن

كه آيا تخت جمشيد، آخرين جا؟

و مولف غايب اين سطور داشت مي مرد

دارد براي مرگ گريه

دارد سپيده مي زند

داري مثل مردن در بغلت جان مي كند؟

مثل سرعت، از به تو زدن، از اتاقي به اتاق ديگر

به دست نخوردگي دستمال قسم!

اين شهر كهنگي بر نمي دارد از نو پهن شود در زير نويس، پاي تختم له!

كه همسرم چار دست و پا بيرون زد از من

تا از در در آمدي و داخلي بيرون شد از نما

گيرم روي دستها سرم نيست مي برند

تنم نيست لاي لباس ها

دستمال ها؟

زير نويس: در بند شمال نبود اين طور خيس

در بند پايتخت گير

حاشيه را بيرون

كاراكتر ها را خراب و شراب را براي پشت صحنه انداخت

كلمه بيخود چطور زير خود زد؟

ناخدا چطور؟

تا در نمايي درشت فرمان را از من پياده كنند

من؟

چطور به تو نزنم

بزرگراه در دست احداث بود كردستان

همين!

بي فرعي و چراغ كه مثل خدا خلوتم كنند

بايد مي رفتم

براي بسترم خواب ديگري مي ديدم.

INDEX