آن یدرلوند

ترجمه از سوئدی: سهراب رحیمی

 

سایه   نورهای منحل

 

سرزمینی با قطره ها. که از شاخه های درخت آویزان است.

خاکستری ی تیره ی سیاه.

و سایه های تنهای بادهای منحل. ابر از میان سایه ها.

پسته   زبان ابرها.

و هیچ تنابنده ای بیرون نیست. هیچ روح زنده ای.

انسان موجود روح.

سایه ای که خودش را به جلو خم می کند:

شاخه ای که گل می دهد چه می خواهد چه می خواهد؟

سنگ در کلبه؟ تیغ تنها؟

که می سوزد بر لخت ترین شاخه

چه می خواهد چه می خواهد شاخه ای که گل می دهد؟

آن شاخه ی فرساینده ی بی غم که گل می دهد؟

با تیغ هاش بر لخت ترین شاخه؟

شاخه ی فرساینده ی بیگانه ی سیاه؟