سکوت
همین که نمی گویم
چشمان ام پراز لبان تواست
ترس را امَا
جز از حادثه ای در عمق نمی پوشم
و پشت پگاه شب
رژه ی موریانه ها بر استخوان مرده گان
اندیشه ی نبودن ِ ما است
صدای گریه ی کیست در معنی ِ ترس!
حالتی را که غرق ام کرده از نگاه خدا
در حرفی که نمی زنی می فهمم
وبا تمام جان ام
در حوالی ِ لبان ات
لبی می شوم
از گفتگوی تو
و سکوت می کنم.
محمد حسین مدل