![]() |
|
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish |
|
تلفن همراهش هيچ وقت در دست رس نبوده بوده ؟ جواب مي دهد : ٍِ شما با كوفي عنان تماس گرفته ايد لطفأ پيام بگذاريد ! ٍ پيام بگذارم ؟ همين ساعت همين دقيقه همين چند دقيقه بيشتر از نيمه شب منِِِ بشر براي گرفتند حقوقم پيام مي گذارم ؛ جيغ جيغ ! ديروز عصر زيبا – كه شاعري است معاصر خواب هاي من – مي گفت : ٍ راستي ! فكر كردي چرا شاعر زياد داريم شعر كم ؟ ٍ جيغ هايم كم كم خاموش مي شوند مثل همين چراغ ها كه در خانه ها ! شب است مرداد پيچيده خودش را لاي پتويي كه جرقه هاي زغال رويش انگشت مي گذارد و با بوي ترياك مي پيچند توي كوچه ي روبرو . گرم است انيفرم و كلاه سربي ، كه بشر روي سرش گذاشته تا نرود سرش كلاهي كه مي گويند اين روزها : ٍ كلاه صلح ٍ كبوتر بزرگ مي كنم در كبوتر خانه ي روياهام داد مي زنم : خدا ! استغفرالله همه ناخدا شده اند و كشتي نوح را روي اشك هاي ما مي رانند كبوتر بفرست كبوتر بفرست ! ٍ تانك ها تا ميدان شهر تا بالاي طناب دار پيشروي كرده اند تا گردنِِ من و حنجره ي زيبا ! يك كوچه پيدا كن كه لب هايش آويزان نباشد چيزي نمانده به صبح خدا ! كسي جوابم را نداد مي گويم : خدانگهدار ! شايد كسي از سر اتفاق دست هايش تكان بخورد . ناهید سرشگی 85
|