www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
بارانی ترین شب
بارانی ترین شب را از سمت ِآسمان ِتو می خواهم تا نگاهم را جوری با چرخش ِ ابر ها رعد کنم که هیچ برقی ما را نگیرد!
و درتا ریکی بی ستاره ها - زیر باران – دعا می کنم کاش دست های تو قسمتم باشند ...
چه به زلف باران بیاویزم این دلتنگی ِ کهنه را پشت ِ زخم های ابر که با خود تنها می گریستم
چه به طرّه ی تَرِتو ببخشم این دل گشایی ِجوان را روی التیام ِ تازه ی باران که با تو می خندیدم !
با غمگینی ِ بارانی که چشم ِ کور ِ دشت را بینا می کند با همه ی ابر ها سیل می باریدم اما زخم های مرا مگر پایانی بود ؟!
آغاز دعاهای من با باران های شب بود در شب بود که ماه کامل شد و من آسوده می سرودم در شب آشفته،کاش هیچ نمی بودم...!
بارانی ترین شب پیشکش ِ نگاهت من این همه شکست ِابر را در گلوی خود نمی خواهم
که صدای ِ کوتاهم به گوش ِ باران ها بخورد تا بلندی شان را ازمابپوشانند
تمام سال ها که باران می زد شب برهنه بود همین حالاکه نوبت ِ من است ادا در می آورد !
|