شعر ایران   شعر جهان   داستان   مقاله ها   مصاحبه ها   معرفی کتاب    اخبار فرهنگی   لینکها   تماس با ما   صفحه ی اول    Swedish

 

شبنم کشفی

 

 

...

هواي سنگين به انتهاي

اين كوچه نخواهد رسيد

وقتي تو حضور داري

اين كوچه تمامي ندارد

تا زماني كه

تو انتهاي آن را بن بست بكشي

نمي‌دانم چرا

شب صداي تو در گوشم موج مي‌زند

و

روز ترديد در سرم فواره

شك دارم

آسمان هم هنوز رو به پنجره باز بشود

شك دارم

به چشمهايم كه هر روز به تو نزديك‌تر مي‌شود

 

...

..

.

روي همين سطر جنونم را جا مي‌گذارم

بلند شو دختر

شك نكن

گاهي بايد بي خيال شوي

و تنهاييت را به اولين كوچه كه مي‌رسي بگذاري...

 


 

...

امروز

چشماني از تو

ريخته بر دستانم

و

 دستاني كه

در من شكل مي‌گيرند

تابوتم را سفارش مي‌دهند

بايد بروم...

زير پوست تو هم چيزي راه مي‌رود

چه خيال كرده‌اي؟!

ستاره‌ام را هنوز خودم مي‌توانم بچينم.


 

تو بمان...

 

از نو شروع كنيم

بهتر نيست نه؟

سر همان جاده

مي ايستم

تا همه پيچ‌ها

از ذهنم عبور كند

قلبم با كسي قرار مي‌گذارد

قلبم ارام مي رود

پشت سرش را هم نگاه نمي كند

نگاهم ولي هنوز سر همان جاده است

كمي به عقب برگشت

زمان

 سطر ديگري از نگاهم را دزديد

هيچ مي شوم

 در گذر زمان

...

..

.

اي آقا

بايست

چمدانم

درونتان جا مانده است...