شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

                                       شقایق زعفری

  

 

چهار حرفی:

صندلی به نشستن تعارف می کرد

تخت به لمس شدن

خیابان از همه بدتر بود

حرفهایی رکیک

گاهی نیشگونی هم گرفته می شد.

بعضی ها خوشتیپ بودند

بعضی ها کارگر و عمله

همه به رفتن دعوتم می کردند

رفتم

یکی که از همه بهتر بود

با ساندویجی توی دستهایش مرا به خوردن تشویق می کرد

دویدم

رفتم

و همه چیزی من را می خواست.

آسفالت زیر گوشهایم می گفت:بخواب بخواب!

ماشینها دوست داشتند تجربه ام کنند!

ساختمانها می خواستند از کنارشان پرتاب شوم!

یکی یکی تف کردند       دوستانم

بخاطر بزرگ شدنم

بخاطر دعوت خیابان و حرفهای رکیکش

آسفالت و ساختمانهای بلند

ماشینهای قرمز سیاه  سبز.

می رفتم و دست تکان می دادند      دوستانم و خیابان.

 هیچکس نخواست

هیچکس هیچ چیز نگفت

همه می دانستند بزرگ شده ام و دیگر

 نمی توانند دوستم داشته باشند.

 

www.shaghayeghzafari@yahoo.com

http://shaghayeghzafari.blogfa.com

 

 

 INDEX