شعر ایران      شعر جهان        داستان      مقاله ها     مصاحبه ها      معرفی کتاب      اخبار فرهنگی      لینکها     تماس با ما     صفحه ی اول

 

 

در معرفی و نقد آثار فرهاد حیدری گوران

 

 

                           نمایش امر نمایش ناپذیر

 

 

 

 

آذر کیانی

 

آیا کتاب کتیبه خوان ویرانی یک رمان است؟ به نظر من رمان است زیرا در گریز از واژه ی تعریف شده ی رمان،شکل می گیرد.نه روایتی ست داستانی که شخصیت ها و حضورشان در سازمان بندی مرتبی از وقایع و صحنه ها تصویر شود و نه با شرح و نقلی از زندگی،عواملی چون شخصیت،عمل داستانی،صحنه و درونمایه،خود را به سرانجام می رساند.

 

« پنج تا اسم می نویسی.بعد هم سوار اتوبوس ویژه می شوی،ششصد و شصت و شش کیلومتر آن طرف تر، می رسی به اتاق شماره ی 118 در ساختمان 32 طبقه،کلید را توی قفل می چرخانی و اسناد محرمانه می ریزد پایین.یکی از اسم ها که روی پرونده با حروف قرمز نوشته شده همین جاست:

                          ماریا مینورسکی»

 

                          

رمان اش می دانم و یک اثر هنری فوق العاده،چون در تلاش است که با عوامل مختصری مانند موقعیت جغرافیایی غرب کشور و سلسله وقایع و اتفاقاتی در سال های قبل از انقلاب، بعد از آن ، در زمان جنگ و تاهمین امروز،در جستجوی قانونی نو در خود رمان باشد.

 

 

این قانون الزامآ نه از بطن رویدادهایی که اتفاقا ماهیت واکنش را نشان می دهند و نه پاسخ،وضع می شود و نه از طریق دیالوگ های میان اردوان روشندل،ابجد،آسیه،ماریا مینورسکی و آقای حقیقی که فرهنگ و سنت منطقه ی کرمانشاه را تقریبا با همان گویش رد و بدل می کنند.

 

این قانون در سفیدی هایی که از بی ارزش کردن واقعیت موجود به دست آمده وضع می شود.

 

و  چیزی نیست به جز همان « امر نمایش ناپذیر» مورد نظر دیدرو و لیوتار.

 

امر نمایش ناپذیر کتیبه خوان ویرانی با این سطر امکان بروز می یابد.

 

« تا اینجا همه چیز عین واقعیت است،حتی ابجد هم روایت را قبول دارد« اما» به پرونده ی خودش که می رسد،طرح و توطئه را از آن حذف می کند.»

 

واژه ی اما،امر نمایش ناپذیر را فرا می خواند. متن کتیبه خوان ویرانی ،بدون آنکه در نحو و واژگانش هیچ گونه تغییری داده شده باشد، منعکس کننده ی تمامی خصلت های رویدادهای دوران قبل و بعد از انقلاب و جنگ و تا به امروز است. اما عدم یگانگی کل اثر،تمامی گستره ی عوامل روایتی را به شکل ویران شده ای ارائه می دهد.

 

حضور قوی و متفاوت شخصیت ها در جای جای نوشتار به شکلی نفس گیر راه بر انجام هر نتیجه از مفهومی که ارزش ها و هنجارها را به ضد خود تبدیل کرده است، می بندد.

 

«آسیه وارد شد.قالیچه ای را که از بازار سنتی گرفته بود پهن کرد روی فرش ماشینی.ابجد هم بلافاصله رفت نشست روی قالیچه و گفت: ای قالیچه مرا با خود به پشت صحنه ی این دفتر ببر و هر جا که دلم...من و آسیه خواست.

ماریا خندید و اشاره کرد به فصل آخر که پیوست حرف های خودش است.

ابجد همچنان ذکر می کرد و آسیه دور اتاق را گرفته بود و از خنده ریسه می رفت.

فردا رفتیم به داردروش.

برگشتنی خبرش را نوشتم و برای چاپ فرستادم به تحریریه ی روزنامه.

ماریا هم یک حلقه عکس گرفته بود.

ابجد گفت:یکی از عکس ها تنم رو لرزاند...شدم یوسف مانده در ته چاه.

آسیه گفت:کاش می دانستم ماریا دنبال چی یه ؟

گفتم:ننه احوال فئودور مینورسکی رو زیاد می پرسه...»

 

مخاطب  تمام وقایع را به سبب تجربه ی همگانی از بر می داند،اما در شکارگاه متن،شاهد تکه تکه شدن و ویرانی همه آن تجربیات است بنابراین ناخودآگاه،به سبب عدم توفیق در تصرف واقعیت، مرتبآ در حال نزدیک شدن به امر نمایش ناپذیر هست.

 

مثل تجربه ی : زندانی شدن،تحت تعقیب بودن،اخراج شدن،شعارهای زمان وقوع انقلاب،پرونده سازی،رشوه گیری،توهم گافاره کول ها، جن زدگی و گرایش به خرافات،حضور بی چون و چرای جنگ در زندگی مردم و تآثیر روحی روانی آن،حضور زن خارجی،عادل فردوسی پور به عنوان گزارشگر ورزشی،عدم امنیت شغلی روزنامه نگاران، اینترنت و وبلاگ داری و وسایل ارتباط جمعی که حضور پر رنگ شان موجب کمرنگ شدن روابط انسانی شده است.

 

دانسته هایی ست که در کتیبه خوان ویرانی به ندانسته ها تبدیل می شود و امر نمایش ناپذیر برای حضور قاطع بر این ویرانه ها خود را بنا می کند.

 

«خیره شده ام به متن شعار روی دیوار روبه رو که نصفش پاک شده،آنچه هم مانده،مفهوم نیست،درست مثل درختی که تنش چسبیده باشد به سقف آسمان.»

                                                                                                ص37

 

شکل بیان در نمایش امر نمایش ناپذیر ضروری ست، کتیبه خوان ویرانی هویت نوشتن را قربانی این امر می کند،بنابراین ناچار است که نظم و یگانگی اثر را خدشه دار سازد تا به مقصود نزدیک شود.

 

 

« نه من زبان موج زده ی فارسی هستم،آن توده خاکستری جلوی ساعت فروشی هستم_ فهمیدم،ادامه ندهید_ هر سطر دوازده سانتی با دو کلمه و چند حرف اضافه پر می شود»

                                                                                                              ص5

 

امر نمایش ناپذیر برای حضوری پررنگ تر به تخریب و ویرانی دیگری دست

 می زند،که به نظر می رسد اعتراض اش به کاربرد شیوه های غیر اصیل برای رسیدن به خود می باشد و به کارگیری بازی های زبانی که به هر شکلی قواعد حاکم بر خود را پذیرا هستند،مورد حمله قرار می دهد.

 

از صفحه ی 66 به بعد، عملا امر نمایش ناپذیر برای کسب امتیاز بیشتر در مقابل تمام امور به نمایش گذاشته شده یعنی واقعیت موجودی که بی ارزش شده است،درگیری و کشمکش بیشتری را آغاز می کند که ویرانی ها هم بالتبع بیشتر خواهد بود.

 

« صبر داشته باش،کم کم همه چیز را لو می دهم.بهت می گویم چشم چپ یکیشان بیست و چهار ساعته پشت سرم است،از بام تا شام پا به پایم می آید،حتی وقتی نشسته ام روی سنگ مستراح و دارم به اغلاط سهوی روزنامه فکر می کنم،از آن بالا می پایدم.لعنتی مثل جن می ماند.یک جن پوشیده در زرورق.چرا زرورق؟،اردوان روشندل این کلام را به رامی گفت،خودش هم نفهمید چرا گفت.اما گفت.کنار خیابان پر بود از زرورق.انگاری هزارو یک نفر نشسته بودند روی لبه ی جدول و زرورق از دستی به دستی می رفت و دوباره بر می گشت به کله ی آقای حقیقی.چرا کله ی آقای حقیقی؟ بدان که ما پنج نفر وصل شده ایم به کله ی آقای حقیقی.»

 

در آخر باید بگویم که کتیبه خوان ویرانی به نگاه مخاطب این امکان را می دهد که تابع فکر خود باشد و فکر می کنم اثری ست که برای نویسنده اش ،  خیلی زودتر از موعد،خلق شده است.

 

 

 

----------

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                             شبیه سازی وقایع بیرونی و داستانی

 

علیرضا بهنام

كتيبه خوان ويراني جديد ترين اثر فرهاد حيدري گوران است كه خيلي ها او را با اثر بحث انگيز قبلي اش كه افسانه رنگ هاي دونادون نام داشت مي شناسند.

در اين كتاب گوران موفق شده است با زباني اسكيزوفرنيك و روايتي سيال مرز بين ژانر هاي رمان و شعر بلند را بر هم زده و به متني روايي دست پيدا كند كه وامدار سنت هيچ روايتي نيست . در اينجا هم مثل اثر قبلي گوران روابط بينا متني بسيار برجسته شده است منتها اين بار گوران با زيركي از افتادن به دامي كه رابطه گرفتن با اثر نخست اورا دشوار كرده بود مي گريزد.

در افسانه رنگ هاي دونادون تلاش نويسنده براي ايجاد اين رابطه با متن هايي مانند نامه سرانجام كه خارج از يك محدوده خاص كسي با انها اشنا نيست به انجا انجاميده بود كه خواننده سرنخ هاي اوليه را كه براي ورود به دنياي متن لازم داشت به دست نمي اورد و بنا بر اين نمي توانست با بخش مهمي از كتاب وارد گفت و گو و تعامل شود . اين در حالي است كه در كتاب حاضر گوران متن هاي مورد ارجاع خود را درون همين متن خلق مي كند . شخصيت ماريا مينورسكي و پدر بزرگ محققش در اين رمان به قدري كه براي يك شخصيت رمان لازم است پرداخت شده اند و همين موجب مي شود تا خواننده حسي از ارجاع به متني پيشيني را پيدا كند در حالي كه احتمالا چنين متني و جود خارجي ندارد و توهم آن در همين متن و با نشانه هاي موجود ساخته شده است.

از ديگر ويژگي هاي كتيبه خوان ويراني شبيه سازي بعضي وقايع جهان بيروني مانند توقيف روزنامه ها و واقعه اتوبوس ارمنستان است كه به شكلي ظريف پرداخت شده است طوري كه حضور ان خواننده را به ياد نسخه اصلي واقعه مي اندازد اما در نهايت او را به اين نسخه اصلي ارجاع نمي دهد. در واقع گوران با اين كار واقعه ديگري از همان جنس را در رمان خود مي سازد و آن را در پيوندي ديالكتيك با ساير پاره هاي روايت به بخشي از اين رستاخيز بزرگ واژه تبديل مي كند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                    

                           فضای مجازی نوشتن و رهایی نشانه ها

 

 

نفیسه آفرین زاد

 

 

ابر متن (hypertext)  یک ژانر ادبی و هنری جدید است که تقریبا از اواسط دهه ی 80 قرن بیستم میلادی با آثار ویسندگانی چون جی.دی. بولتر و پی. لندو  شکل گرفت اگر چه می توان پیشینه ی آن را به  نظریات تد نلسون و کشف شبکه ی web از سوی او ، نسبت داد. بولتر و لندو از مهم ترین آغاز کنندگان و پدید آورندگان متن ها و قصه های  مبتنی به فضای وب محسوب می شوند و در صدها کتابی که طی دو دهه اخیر درباره ی ابرمتن نوشته شده ، آثار این دو نفر از منابع اصلی بوده است.

بولتر می نویسد :

 

" بايد نظام هاي مفهومي اي را كه بر بنيان ايده هايي نظير مركز ، حاشيه، پايگان و نوشتار خطي ( linearity)) شكل گرفته اند ترك كرد اكنون وقت توجه به  نوشتار چند محوری (Multilinearity) ، گره هاي متن ، پيونداري (linking) و شبكه هاي نوشتن در فضاي وب و نت است ."

 

در واقع فضای مجازی وب ، به نویسنده  این امکان را می دهد که  سطح ها و لایه های گوناگون و ساختارهایی چندگانه  بیافریند. در یکصد سال اخیر نظریه پردازان و نویسندگان متفاوت اندیش ، بسیار کوشیدند که ادبیات  و هنر را از روایت خطی  و تک صدایی که به شکلی تاریخی خطرناک است و منجر به نظام های استبدادی سیاسی شده است ،  نجات دهند. میخاییل باختین نظریه های مهمی همچون  چند صدایی ، دیگر مکانی

( heteroglossia ) را مطرح کرد.  ژاک دریدا از مرکز زدایی و شبکه های تفاوت ، سخن گفت . رولان بارت از متن نوشتنی در برابر متن خواندنی دفاع کرد و نشان داد که متن نوشتنی با حضور مخاطب و مشارکت فعال او نوشته و اجرا می شود. امبرتو اکو هم آزادی کتاب و رهایی نشانه ها در متن گشوده  را تبیین کرد. از نظریه ی ریزوم(rhizome )  ژیل دلوز در کتاب " هزار سطح صاف ، سرمایه داری و شیزوفرنی "  هم نباید غافل باشیم که زمینه ساز اصلی مباحث مربوط به ابرمتن است. این اتفاقات تیوریک به نوعی  زمینه ساز آفرینش در فضای مجازی  شد یعنی خلق  جایگاهی سیال و چند بعدی که محدوده های گریز ناپذیر  کتاب را ندارد و بیش از آنکه در اسارت ذهن و اراده ی نویسنده باشد،  تابع آزادی عمل خواننده است. ابر متن  ساختاری زنانه  دارد و به تعبیر چند تن از نظریه پردازان این حوزه  از جمله داگلاس یلولیس و  رابرت کوور ( کوور تحت تاثیر مقاله ی مهم ژاک دریدا در کتاب "درباره نوشتار شناسی" ، یعنی "  پایان کتاب و آغاز نوشتار" مقاله ی "پایان کتاب" را در سال 1992 نوشت )  به تاریخ  کتابت که  شاید از آن بتوان با عنوان تاریخ مذکر یاد کرد ، پایان داده است. چرا که در فضای وب هم می توان ساختار کتاب را دقیقا اجرا کرد و هم اینکه امکاناتی فراتر از کتاب به دنیای نوشتن اضافه کرد؛ امکاناتی مثل  پیونداری (linking)  ، عکس های ثابت و متحرک ، صدا و موسیقی و از همه مهم تر امکان آغاز و پایان های چند گانه و  نامتناهی و انعطاف و سیالیت  فضا به جای ایستایی کتاب.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    از کتیبه خوان تا تاریکخوانه

 

چند ماه پیش نخستین ابرمتن زبان فارسی در فضای مجازی قرار گرفت ؛ تاریکخوانه ی ماریا مینورسکی ،  نوشته و اجرای فرهاد حیدری گوران.

 

کتیبه خوان ویرانی یک  رمان بوده که در سال 1384در چارچوب کاغذ و حروف چاپی به صورت کتاب منتشر شده و بعد نویسنده برای اجرا در فضای وب مجددا آن را تنظیم و باز نویسی کرده است . اگر وارد سایت تاریکخوانه... شوید ، نخست  با عکس کتیبه ی بیستون رو به رو می شوید که حروف عنوان سایت و نیز نام نویسنده به زبان فارسی و انگلیسی روی آن نوشته شده. بعد یک کره ی چرخان روی صفحه ظاهر می شود که اگر روی آن کلیک کنید می روید به صفحه ای دیگر . در آن صفحه ، هفت گزینه وجود دارد :

عالم الفبا / جنین پشت دوربین/  اتاق سفید/ نیلوفر و رزوان / توتیا و آقای حقیقی/ آسیه و ابجد / اردوان روشندل .

کسانی که کتاب را خوانده اند، می دانند که روایت های این شخصیت ها به صورت پشت سرهم و فقط با فواصل سفید آمده است . یعنی هر چند که نویسنده  خواسته از نظم خطی روایت بگریزد اما ساختار کتاب این نظم را به کتاب تحمیل کرده است .

 حال برگردیم به صورت ابرمتنی آن.  هفت گزینه داریم که خود مختار هستیم هر کدام را خواستیم انتخاب کنیم. در صورت اختیار هر گزینه ، در واقع سیر خواندن رمان ، عوض می شود مثل یک باغ که درهای مختلفی دارد و از هر در که وارد شویم به فضایی متفاوت می رسیم اما هدف نویسنده فقط این نیست که خواننده را به باغ پیچ در پیچ داستانش بکشاند. خواننده صفحه به صفحه روی آن کره ی چرخان کلیک می کند ،  جلو می رود و می رسد به یک صفحه ی پایانی  که در آن فقط رنگ های تیره را می بینیم و کره ی چرخان را در وسط اش. این صفحه استعاره ای از پایان است پایان روایت ، پایان کتاب و آخر الزمان زندگی راوی ها  . اما اگر روی آن کره ی چرخان کلیک کنیم می رویم به صفحه ای که در آن حروف به هم ریخته اند ، دنیای سرگردان حروف و معناها ؛ و به نوعی همان آغاز خلقت کلام. باز حرکت به صفحات بعدی و دنیاهای دیگر.

آنچه در این رمان اینترنتی  تامل برانگیز است همین به "پایان رسیدن "ها و در عین حال  "ادامه دادن " ها  است درست مانند ساختار هستی که بر خلاف تصور،  آغاز و پایانی بر آن متصور نیست و فقط  خداوند از این راز و رمز باخبر است.  نویسنده در ساختار کتاب هر کاری کند باز اسیر آغاز و پایان است ولی این جا ، ما با آغاز ها و پایان های متعدد رو به روییم و هر خواننده ای بنا به تفسیر و تاویل خود می تواند راهی به درون و بیرون روایت ها بگشاید.

 

آنچه نوشتم نگاهی کلی به تاریکخوانه ی ماریا مینورسکی بود. نسبت اجرای مجازی این رمان با زبان و ساختار آن و محورهایی از این قبیل را باید توضیح داد تا به چند و چون آن رسید مثلا در جایی از گزینه ی  جنین پشت دوربین ( فصلی به یاد ماندنی که از نگاه و زاویه ی دید یک جنین بیان می شود ) به صفحه ای می رسیم که در واقع ترجمه ی انگلیسی متن کتیبه ی بیستون است . کلمات کلیدی این صفحه و لینک های آن ما را به صفحات یک سایت باستان شناختی می رساند به گزارش مستند دوره ی هخامنشیان و تاریخ آن دوره. در واقع ما از طریق زبان یک شخصیت اسکیزوفرنیک یعنی آقای حقیقی از ساحت روایت و داستان به ساحت تاریخ واقعی می رسیم.نوعی گذار از فضاهای ژنریک و تبدیل آن ها به هم. محدوده های این فضامندی ژنریک هم معلوم اند برای آنکه به چنین صفحه ی کلیدی ای برسیم و از ساحت روایی به عرصه های مستند تاریخی عبور کنیم پیشتر بارها از زبان راوی های مختلف کتاب ، از  کتیبه ی بیستون  و رمز و راز آن عبور کرده ایم.  چه چیزی در این متن نهفته؟  من فکر می کنم اگر قرار باشد نگاهی انتقادی و هرمنوتیکی به تاریکخوانه ی ماریا مینورسکی به عنوان یک اثر نوآورانه و دارای بار ادبی  ،  اجتماعی و تاریخی  بیندازیم به ناگزیر باید از همین نقاط  راز آمیز آن شروع  کنیم .

به قول دکتر حسین پاینده ؛  استاد فرهیخته ام در دانشگاه علامه طباطبایی ،  ابرمتن ، نمونه ای از متن نوشتنی(  writerly text )  است . و کاری همچون تاریکخوانه ی ماریا مینورسکی  واجد چنین تعریفی است؛ متنی که نه فقط  مدخل واحد ندارد بلکه مخرج واحد هم  برای خروج ندارد. درواقع خواننده ( و نه لزوما نویسنده ) تعیین

 می کند که ترتیب  خواندن به چه صورت باشد.

تا جایی که می دانم در زبان عربی هم ،  نحستین بار در سال 2003  نویسنده ای به نام محمد سلاجنه،  ابر داستان نوشته است. نام ابرداستان او " ظلام الواحد"  است . همچنین  السعید یقطین ، یکی از مهم ترین نظریه پردازان ادبیات عرب و مترجم آثار رولان بارت ،  ژیل دلوز و ژاک دریدا به زبان عربی ، کتابی نوشته به نام " من النص الی نص المترابط ؛ المدخل الی جمالیات الابداع التفاعلی".

پی. لندو حدود ده سال پیش  در مقدمه ی کتاب "نظریه ی ابرمتن " نوشت: " دیری نخواهد گذشت که ابرمتن ، به آینده ی تمام عیار نوشتن و خواندن تبدیل شود ".

 به نظر می رسد که امروز آن آینده فرا رسیده است.