شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 

درباره‌ی ایماژ

تألیف و ترجمه: شهرام بشرا

مقدمه

ایماژ چیست؟ این پرسشی است که فیلسوف‌ها و شاعران سال‌ها از خود پرسیده‌اند و تا به اکنون به پاسخ مشخصی نرسیده‌اند. این روزها بیشترین تعریف به کار رفته برای ایماژ تعریف ازرا پاوند است:

" … همتافته‌ای ذهنی و احساسی در لحظه‌ای از زمان."

اما این تعریف از پاوند دارای پیشینه‌ای است. پیش از آن که پاوند تعریف خود را خاطر نشان کند، تعریف ایماژ از سوی اشخاص مختلف بسیار متفاوت بود. پس این پرسش که "ایماژ چیست؟" بلافاصله به سه بخش تقسیم می‌گردد:

1) ایماژها از کجا می‌آیند؟

2) همین که یک ایماژ آفریده شد، چیست؟

3) چگونه یک ایماژ در شعر کارکرد دارد؟

پیش از آن که به این پرسش‌ها پاسخ دهیم، می‌خواهیم به کلمه‌هایی که به ایماژ ربط دارند بپردازیم تا در پاسخ خود از آن‌ها استفاده کنیم.

کلمه‌های وابسته:

تصور Imagery

طبقه‌ای که از آن تمام ایماژها با همه‌ی گونه‌گونی و سرزندگی‌شان فرو می‌آیند. "تصور به بهترین وجهی به صورت الهام حسی مطلق شعر تعریف می‌شود" ( جان سیاردی، لغتنامه‌ی کتاب جهان)

قوه‌ی تصور Imagination

1) آزمایشگاه (تجربی بودن) ذهنی مورد استفاده برای ایجاد ایماژها و ایده‌های جدید .

2) "اسم. انباری از واقعیت (داده)ها است که شاعر و دروغگو در آن مالکیت مشترک دارند." (آمبروز بیرس، 60)

3) "قوه‌ی تصور‌– آن‌گونه که ریشه‌شناسی کلمه‌ی آن ایجاب می‌کند– قدرت ذهنی تشکیل ایماژهای واقعیت نیست؛ بیشتر قدرت ذهنی تشکیل ایماژهایی است که ورای واقعیت قرار می‌گیرند، که واقعیت را می‌ستایند." (گاستون باشلار، "درباره‌ی زایی شاعرانه و خیال")

تصورگرایی (گرایی‌ ایماژیسم) Imagism

مکتب شعر و شاعری که ازرا پاوند، امی لوول و اچ. دی. ( هیلدا دولیت ) آن را در اوایل قرن بیستم رایج کردند که بر "برخورد صریح با شیء، چه ذهنی و چه عینی" متمرکز است. مجموعه شعر باغ دریایی اچ . دی . غالباً مثال خوبی از این شیوه است.

شرح و تفصیل عینی

جزییاتی در یک شعر که ریشه در امری "واقعی" یا محسوس دارد، نه مجرد (انتزاعی) یا ذهنی، بیشتر بر پایه‌ی اشیا است تا در ذهن.

شرح و تفصیل حسی

جزییاتی که به پنج حس نزدیک می‌شود. در بیشتر موارد این یک شرح و تفصیل عینی هم هست.

ایماژها از کجا سرچشمه می‌گیرند؟

این پرسش اولین، بهترین پرسشی است که برای روانشناسان و فیلسوف‌های زبان به جا ماند. شاید یکی از کامل‌ترین جستارهای فلسفه (و جستاری که به نظر می‌رسد جدایش دراماتیکی از فلسفه‌ی کلاسیک باشد)، پژوهش گاستون باشلار بود. باشلار معتقد بود که ایماژ یک‌راست از خودآگاه انسان، از قلب شخصیت سرچشمه می‌گیرد. در حالی که این ایماژ قبلاً تنها به عنوان بازنمودی از یک عینیت (یا شیء) در جهان دیده شده بود. باشلار معتقد بود این ایماژ عینیت خودش است و می‌تواند از سوی خوانشگری که به خودش این فرصت را داده که آن را "خیال پردازی " کند ("توهم" خوانش شعر)، تجربه شود. این ایماژ به آن شکلی که تجربه شده بود دیگر نمی‌تواند ذهنی شود.

او حتا پیشتر هم رفت و ادعا کرد که "نقد اندیشمندانه‌ی شعر هرگز ما را به کانون پهنه‌ای که ایماژهای شاعرانه آن‌جا شکل گرفته‌اند رهنمون نمی‌شود". او بر این باور بود که ایماژ از ذهن شاعر می‌جوشد- و این که شاعر کاملاً ایماژ را در کنترل ندارد و بنابراین دیده نشده است که "علت" ایماژ به وجود بیاید. چون ایماژ "علت" ندارد، پس پیشینه ندارد و در نتیجه عینیتی در -‌خویشتن و از- خویشتن است، جدا از آفریننده و جدا از عینیتی که آن را توصیف می‌کند. باشلار معتقد است "] ایماژ [ هستی جدیدی در زبان ما می‌شود که به ما آن چه که خودش ابراز می‌کند، نشان می‌دهد؛ به بیانی دیگر، ایماژ در همان لحظه، به گونه‌ای مناسب و درخور هستی ما ابراز می‌شود."

البته باشلار تنها کسی است که در این باره نظر داده است اما فلسفه‌ی او برای سرشت اسرارآمیز و سخت – آشکار ایماژ صحیح بجا مانده است. جایی که ایماژ احتمالاً از آن جا سرچشمه می‌گیرد هرگز فاش نشده است اما همین بس که بگوییم اگر شما به آفرینش آن به عنوان یک راز راه یافتید (و به رخ دادن آن بدون اندیشمندانه کردن آن به راحتی امکان دادید) حداقل با جنبه‌ی اساسی منشا آن که ناشناخته است کنار بیایید.

ایماژ چیست؟

ایماژ پس از آن که نوشته شد، یکی از این دو امر است: یا امری که چیزی را در جهان "واقعی" نشان می‌دهد یا به صورت شخصی خودش دیده می‌شود که از بار نمایش دادن هر چه جز خودش رها شده است. دوباره تعریف آخر کاربرد رایج‌تری پیدا می‌کند. همان‌گونه که بسیاری از فیلسوف‌ها اخیراً ثابت کرده‌اند، زبان نوشتاری بیش از تجسم صرف است. این یعنی ایماژ بیش از آن که امری باشد که در امر دیگری سهیم است، چیزی ست در- خویشتن و از- خویشتن؛ که به امور دنیا پیوند دارد اما با "بازنمود صریح آن‌ها" تحت فشار نیست".

به جای این که همین طور انتزاعی سخن بگوییم به مثالی از تشکیل یک ایماژ نگاهی می‌کنیم. با عبارت زیر آغاز می‌کنیم:

لیموی زرد

اگر ایماژ جانشین یا علی‌البدل چیزی باشد این عبارت یک ایماژ است. گو این که شاید بتوانیم یک لیمو را ببینیم (با حشو "زرد" آن البته) مدرک چندانی برای ذهن مشغول به این عبارت نداریم. این لیموی خاص فاقد ویژگی‌های خاصی است که حامل این باشند که واقعاً شخصی آن را تجربه کرده است، ویژگی‌هایی که شاعران معاصر کاملاً تعریف کرده‌اند.

ازرا پاوند شاید رایج‌ترین تعریف به کار برده شده از ایماژ را در قرن بیستم ارائه داده است:

"…همتافته‌ای ذهنی و احساسی در لحظه‌ای از زمان."

در تعریف پاوند، ایماژ تنها جانشینی برای چیزی دیگر نیست؛ ماهیتی احساسی، ذهنی و انتزاعی است که به کلمه کشیده شده است که در هر لحظه‌ی معینی تجربه می‌کنیم. باید این نکته‌ی مهم را هم یادآوری کنیم که یک ایماژ در شعر بر خلاف باور عمومی کاملاً تجسمی نیست. هر یک از حس‌ها را ممکن است به خود جذب کند و در حقیقت برای ایماژ بودن باید با استفاده از توصیف‌های محسوس یکی از حس‌ها را درگیر کند.

برای نمونه ایماژی زیر را ببینید:

نور آفتاب بر یک لیمو

چهره‌ام را درهم می‌کند.

کلمه‌ها به سادگی جانشین شیئی غایب نمی‌شوند. تجربه‌ای ناگهانی در این کلمه‌ها وجود دارد. حس انسانی بیشتری دارد. امری ذهنی هست (باید نور را به ویتامین C تبدیل کنید تا بدانید چطور نور درگیر است)، امری حسی هست (مزه ، ترش) و کمی هیجان (شاید به خاطر این که خواننده بر خلاف گوینده در شعر، لیمو دوست دارد یا ندارد). لحظه، تثبیت شده است، پس به کلام در آمده است و هر گاه که خواننده ایماژ را می‌خواند به او داده می‌شود.

لاری لوییس شاعر، این "تثبیت لحظه‌ی زمانی" را همان چیزی می‌داند که ایماژ را جذاب می‌کند. او می‌گوید: ایماژ از "دنیای احساسات" درمی‌رسد و بروز می‌کند و بنابراین از دنیایی که گذر می‌کند سرچشمه می‌گیرد، دنیایی که هر آن در گذر است. پس آیا هر ایماژ به عنوان ایماژ می‌تواند این کیفیت جذابیت و حساسیت را داشته باشد و تمام و کمال در زمان رخ بدهد؟

این پتانسیل از دست رفتن ایماژ است که به آن قدرت می‌بخشد. رسالت شاعر، تثبیت ایماژ و همچنین حتی‌الامکان به طریقی است که بسیار واقعی و انسانی (انتزاعی، ذهنی و حسی) باشد. لیمویی را مزه کنید و ببینید که حس تنها برای چند ثانیه دوام دارد؛ ایماژی را بنویسید که دربر دارنده‌ی این باشد که چه چیزی مانند چشیدن یک لیمو است و در این صورت احساس بیشتر زندگی می‌یابد.

کاربردهای ایماژ چیست؟

همین که ایماژی آفریده شد نیاز است که آن را در بافت شعری بلندتر قرار دهیم. در حالی که بسیاری از جنبه‌های یک ایماژ بی‌اندازه تردیدپذیر است، این یکی ندرتاً این طور است: ایماژها انتزاعی، بخش درونی یک شعرند و کارکرد آن‌ها درون شعر این را بازتاب می‌کند.

تونی هاگلند شاعر معتقد است که شعرها لایه‌های بسیاری دارند که او آن‌ها را "چاکرا" می‌گوید. ماهیت شورانگیز و کاملاً ذهنی یک شعر را "صنایع بدیعی" می‌داند. این جایی است که پرسش‌ها مطرح می‌شوند، عبارت‌ها شکل می‌یابند و فرضیه‌ها انگاشته می‌گردند. لایه‌ی دوم واژه‌پردازی یا کلمه‌بندی (سبک گفتار) است. این همان جایی ست که ندای شاعر عمل می‌کند و در این‌جا زیاد مورد بحث ما نیست. لایه‌ی درونی همان ایماژ است. ایماژ به نظر هاگلند، نمود می‌یابد تا فضاهای ساخته شده در عملکرد صنایع بدیعی شعر را پر کند. عبارت‌های زیر را ببینید:

آفتاب را

در غریب‌ترین مکان‌ها می‌یابیم.

این جا چیزی شبیه به ایماژ وجود ندارد. این عبارت کاملاً معقول یا به بیان هاگلند "بدیعی" است. این عبارت در شعر فضا باز می‌کند تا امری اساسی‌تر و صمیمانه‌تر بیان شود. ایماژ ما در قسمت‌های قبل این مقاله بعد از این‌ها به گونه‌ای کارکرد دارد و یا حتا بسیاری از ایماژهای دیگر.

مقدار فضای باز شده با صنایع بدیعی (عبارت یا پرسش) نشانگر این است که چند اتاق برای پر شدن در یک شعر هست. پرسشی کوچک یا عبارتی کوتاه در خور ایماژی ساده و کوتاه است. اقدام بلندپروازانه‌ی بدیعی، دنباله‌ای از ایماژها را می‌طلبد. فهرست‌های ایماژی در شعر والت ویتمن نمونه‌ی خوبی هستند؛ او امری را مبنا قرار می‌دهد و بعد گاهی اوقات صدها واریاسیون (دگرسانی) روی این زمینه فهرست می‌کند.

این نگاه به جایگاه ایماژ در شعر امری محدود است و جامع نیست. کاربرد کلیدی ایماژها به خوبی در شعر به یاد آوردن این نکته است که ایماژها به ایجاد پاسخ‌های درون‌– لایه در خوانندگان ما می‌پردازند. آن‌ها واقعی‌ترین حس را می‌دهند. ایماژها در نهایت (در شرایطی بسیار کوتاه) تجربه‌ای انسانی را با کلمه‌ها در خود دارند و این به همان دلیل است که تقریباً همیشه مطالعه‌ی شعر را با ایماژ شروع می‌کنند. این ستون اصلی است، پایه‌ی بنیادی شعر و جنبه‌های اندک دیگری از زبان ما به چنین قدرتی می‌بالد.

 

Works Cited

Bachelard, Gaston. The Poetics of Space. Trans. Maria Jolas. Boston: Beacon Press, 1964.

-- On Poetic Imagination and Reverie. Trans. Colette Gaudin. Dallas: Spring Publications, 1987.

Bierce, Ambrose. The Devil’s Dictionary . Dover: New York, 1958.

Levis, Larry The Gazer Within.. Ann Arbor: U. of Michigan Press, 2001.

Pound, Ezra. "A Few Don’ts by an Imagiste," (Chicago) 1 [1913], pp. 198-206. Poetry