شمال شعر

علي مسعود هزارجريبي

 

گشتي در شعرهاي ميثم رياحي شاعر جوان و شمالي كه در مجاورت و محاكات با دريا به شمال شعر تقرب ورزيده برآيند نوع نگاهي است كه شاعر به پديده ها مي افكند و تِم متن و موتيف شعرها در سيكلي طبيعي انتخاب مي شود انتخابي كه عمدتا چندان قصد و آگاهي شاعر و مؤلف در آن دخيل نبوده بلكه بيشتر مشهودات دروني و بيروني تبديل به فرآيندي از تجربه شعري مي گردند و در ناگهاني به انتخاب مي رسند . مانند اين اتّصاف و نشان پذيري ها كه در برخي از پاره ها به ناگهان ماهيتي نزديك به آذرخش مي يابند :

( دريا را / به سطل زباله انداخته اند ) –  ( و زيباترين سقوط را / شاخسار پشيماني شن و آفتاب )

1        ( دير بجنبي / كلاغ هم / باران مي شود ) – ( وقتم را با دريا تنظيم مي كنم  )

2        ( قند دريا را / در دلم آب مي كنم  ) – ( اين لكه هاي ماه را / دريا نمي شويد )

-  ( پدرم درخت / و در ميدان شهر / دريا / به لكنت افتاده اند )

موتيف دريا با تصرفي كه شاعر در كاركرد هاي معنايي و صورتي بدان اهتمام مي ورزد ، ورزهاي حوزه هاي عيني است كه در پروسه هاي تكويني دروني شده تا در موقعيت هاي ذهني خلق عناصر فرا متني شعر را موجب گردند .

ريخت قطعات و بافتارهاي دروني و بيروني و حس هاي همراه بازگو كننده ي آنياتي است كه شاعر در تمايل به مدرن متني ترديد ندارد و درحد تجربه و ممارست و حدود ميدان هاي ذهني خويش موفق است :  ( ستاره را روي ميز / خاموش ) – ( چقدر سفيد / با زمين نشسته ام  ) – ( و من از شب / شير نوشيدم / از خاطرات يك گوزن ) – ( خميازه هايي / كه بوسه بر پيشاني انگشت مي زنند ) –  ( و ماهي هاي قرمز / از چشمانم كوچ مي كنند ) – ( پيراهنم كه از سيب مي رقصد / در كف تو بود  ) – ( در چشمانم / چاه مي كنند ) – ( هنوز از انگشت هايت مي ريزم ) .

در برخي موارد اصرار نسبي شاعر در توضيح متن را كند مي كند . مانند برخي از سطر هاي شعر " دختر بهار " : ( آرام باش / و از دست هايم ببار ) – ( با چشم هايم / تا شانه ي آسمان ببار ) و برخي از عرض ها بي اتفاق و بي تصرف اند  مانند : ( كه گونه هايمان سرخ شود از سيلي ) يا تركيب مفهومي و كلي گرا  " جهان شريف زخم ها " كه اين موارد براي ذهن پوياي شاعر كه وجه هاي مدرن و متفاوت در شعر جلوه مي دهد حيف است .

و يا " مادرم / هر كار كرد / نتوانست زن باشد "

استقلال يكي از ويژگي هاي كار شاعر است بطور عمده و مشخص تحت تاثير محسوس شاعران ديگر نمي باشد و اين خلاقيت هاي تكنيكي و ابداعات فرمي و تويه هاي ساختي شعر ها را مميز و برجسته مي كند . استفاده از امكانات و ظرفيت هاي زباني كاملا در متن مشهود است اگر چه در وجه زبان شعر شاعر مي تواند هنجارگريزتر و بي محابا تر از زبان معيار فاصله گيرد و هنجار شكني و عنصر تعليق را بيشتر با رويكرد هاي زباني درهم و تنيده كند .

نوع نگاه شاعر كه اشاره شد نوعي است از فراگير و گاهي فرا متن كه متن را اين نگاه در پي خود مي كشاند و مي نشاند و بعد بي قرار مي نمايد . اين نگاه بسياري از پديده ها را نشان مي دهد و به تماشا مي كشاند و با تمسك به بيان وصفي زاويه هاي وجودي اشيا ء و كلمات و پديده ها را به معناهاي آن سويي كه دركي متفاوت و ديگر را الزام  مي بخشند پرتاپ مي كند .

نگاه كنيد ريز بيني و جزء نگري هاي شاعر كه چگونه متن را مألوف و هم بسته در ساختار و پيكره مي نشاند و چفت مي كند و در واقع نوعي هستي كه از نگاه و ذهن نشأت گرفته و طبيعت متن را به ناگهان فرا مي گيرد . جهد بر آنستكه چيزي از سلسله اين نگاه جا نيفتد كه اين نگاه خود جاي جا را به صراحت اعلام مي نمايد : ( در انزواي قوطي كبريت ) – ( خواب خرگوش هم / شاهپرك نداشت )

_ ( منقار نا تمام قناري ) – ( دلم هنوز / لك مي زند / به برهنگي پاي كركس ها ) – ( التماس زنبق ها ).

براي آنكه با دلبستگي ها و اعتناي شاعر جوان نسبت به كمپوزيسيون قطعه و قاب هاي دروني و بيروني و متن بيشتر همراه شويم سرانجام اين نوشته را با شعري از ايشان سرنوشت مي دهيم :

ساعت / شش و پنج دقيقه / زن / بوي روزنامه دارد / مرد / دور از چشم باران / در دود سيگار/ محو مي شود          هفت  ناتمام ماند در دنيا