|

باغبانجهنمدر برزخزبان
نگاهيبهمجموعهشعر " باغبانجهنم "، اثر
شمسلنگرودي
مزدكپنجهاي
شمسلنگروديبهباور بسيارييكياز شاعرانتاثيرگذار
دههيشصتادبياتايرانبهشمار ميرود. او آنهنگامكهدستبهتحرير
تاريختحليليشعر نو زد ديگر نتوانستبهمانند سالهايگذشتهكار كرد
جديتشعريخود را استمرار دهد.
او آنهنگامكهآموختيكشعر خوببايد دارايچهويژگيهاييباشد از شعر
فاصلهگرفتچرا كهبرايبهتر سرودندستبه"ساخت" شعر زد.
اينموضوعرا بهراحتيميتوان در اشعار دو مجموعهشعر
"نتهاييبرايبلبلچوبي" و "53 شعر عاشقانهي" كه او پساز
قريبيكدههصرفوقتبرايتدوينجلدهايچندگانهيتاريختحليليشعر نو
بهچاپسپردهاست، ديد. چرا كهرعايتآدابشعري يا بهعبارتيشعر
خوبسرودن، خود شعر و شاعر را بهمرز تصنعميكشاند. بهباور
بسياريشعر پديدهايكشفو شهودياستو شايد از اينرو
استكهبههيچعنواننميتوانبا سعيشاعرانهبهجايگاهقابلتوجهيدر
شعر دستيافت.
نيما ميگويد: در آنوقتكهشما پسند مردمرا صد در صد مييابيد، صد در
صد خود را نزولميدهيد.
ميگويند مخاطبانامروز شعر بهلحاظخوانششعرهايزبانيعديدهدر
مطبوعاتو صفحاتاينترنتدچارنوعيزبانزدگيدر شعر شدهاند. از
اينجهتبيشتر بهسراغشعرهاييميروند كهزبانيسادهداشتهباشد و
شايد از اينرو استكهبسياريبرآنند تا با سرايششعرهاييبا
زبانسادهمخاطبانشعر را با شعر امروز آشتيدهند.
زنگولهها را بهصدا درآريد / شاعر / تمامكردهاست/ شاعر
شعرهايبيمعنا تمامكردهاست/ ص57
م. آزاد در جاييگفتهاست: مدتها بود كهشاعران، سادهنويسيرا
غايتشعر ميدانستند لابد براياينكهتودهيمردماز شعر بهرهمند
شوند كمتر كسيفكر ميكرد كهدر سادهنويسي، بسيارياز ظرايفزبانشعر
از دستميرود، و بهتبعآن، عمقمعنايعاطفيشعر هماز دستميرود.
لنگروديدر مجموعهي"باغبانجهنم" كهآخرينمجموعهشعر
چاپشدهياوستبهكاربرديسادهدر زبانرويآورده، اگر عناصر تخيلو
گاهتصوير را از اشعارشحذفكنيمايناحساسبهما دستميدهد
كهمخاطب"يك" متنشعريرا از نظرميگذراند.
بهنظر، شاعر "باغبانجهنم" بيشاز آنكهدغدغهزبانداشتهباشد،
دغدغهيمحتوا دارد بهگونهايكهبراياو فرقنميكند با
زبانيبيپيرايهو با توصيفات، شعر بگويد يا از
ظرفيتهايزبانبرايرساندنمفهوماستفادهكند.
گلايلرا دوستدارم/ بهخاطر قلبش/ كهاز پسبرگهايلطيفشپيدا
است/ ص9
بهنظر ميرسد در اينشعر مخاطببا هيچنوععرقريزانروحو
تعليقزبانمواجهنيست. در حاليكهتعليقزبانييكياز
وجوهزيباشناسانهدر شعر بودهكهژانرهاينو كاربرديآنميتواند در
شعر امروز، معيار سنجيدهايبرايتشخيصشعر ما نا و نامانا محسوبشود.
در اينجا تنها دغدغهخاطر شاعر و كلماتشعر او معنا رسانياستكهدر
رخنهيكلماتبهذهناو بدوندر نظرگيريترقصشاعرانهدر
ابتداييترينشكلقابلتصور، متبادر ميشود. جانكلاماينكه، مخاطببا
توجهبهاصرار شاعر و اهميتاو بهمحتوا يا تعليق، با كنشها و
واكنشهايمعناييدر متنبهطور غالبو بايستهرو بهرو نميشود.
حالسواليكهميتواندر اينبينمطرحكرد آناستكهيا آيا شعر با
ابزار كلمهدرصدد شگفتيآفرينيمحتوا در زباناست. آيا اينطور
نيستكهبهمخاطبپساز خوانشهر اثر بايد هيجانخاصيدستدهد.
يعنيخوانشگر از اوجو فروديكهبهواسطهيتعليقهايايجاد
شدهتوسطشاعر در متنبا آنمواجهميشود لذتببرد
كهاينيعنيهمانلذتمتنيكهبسياريبهآنمعتقدند.
شايد برخيبهاينباورند كهشعر كوتاهتنها درصدد آناستتا
تعليقهايمعناييپديد آورد و در فكر زباننيستاما اينگونهنيز
ميتوانعنوانكرد كهمنظور از زباندر شعر امروز
بازيزبانيبهشكلجريانهايآوانگارد و سرگشتهنيست، بلكهسخناز
كاركرد زبانياستكهمتندر آندرونيشدهو معنا اگر چهحتيايضاحي،
گاهغامضو نيز گاهيابتر اما اثرگذار مطرحشود هر چند
دمبريدگيآنبرايسترونيشاعر در رسانگيمحلياز اعرابنميگذارد. و
البتهاگر اينزبانابتر قصد ايجاد زوايايچالشبرانگيز داشتهباشد و
نهمحصولضعفتاليف، ميتواند رشكبرانگيز همباشد.مخاطبحرفهايشعر
امروز، دوستندارد از زبانشمسلنگروديبشنود كهچرا او از
گلگلايلخوششميآيد، بلكهمخاطبامروز شعر ميخواهد اينكلماترا از
زبانگلگلايلبشنود.
گلايلرا دوستدارم/ بهخاطر قلبش/ كهاز پسبرگهايلطيفشپيداست.
ص9
البتهدر مجموعهشعر "باغبانجهنم" شعرهاييهمهستكهاز نظر كاركرد و
ظرفيتهايشعريهمسطحآوازهيشاعر
استبهطوريكههيچمخاطبينميتواند بدوندرنگاز آنچشمبپوشد، سفيد
خوانيشعر بيشترينتاثير را در ذهنمخاطببهبار ميآورد. چرا
كهاينشعر در خود عناصر زباني، تخيل، تصوير سازي، سفيد خواني،
تعليقمعنا و ... را دارد.
بهاينشعر توجهكنيد:
بازگشتهاماز سفر / سفر از من/ باز نميگردد./ ص26
آيا هيچفكر كردهايد اگر شاعر از ظرفيتزبانبهرهنميجستو بهجاي،
باز گشتهاماز سفر، ميآورد از سفر باز گشتهام، ديگربا لذتيكهدر
خوانشابتداييمتنمواجهبوديم، رو به رو نميشديم.
حالظرفيتهايشعر بالا را با شعر زير مقايسهكنيد:
اكنونكهمرگساعتخود را كوكميكند / و نامتو را ميپرسد / بيا در
گوشتبگويم/ همينزندگينيز زيبا بود./ ص11
تنها نكتهيقابلتوجهياينشعر احساسياستكهشاعر با تكيهبر
آنبيانشداشتهاست، هر چند هميناحساسات، هيچدغدغهخاطريرا در
مخاطبپديد نميآورد. برخيمعتقدند بياناحساساتنميتواند خود
بهتنهاييكاركرد شاعرانهداشتهباشد و گرنهروزانهشاعران، هزارانشعر
سرودند.
محمدحقوقيدر كتابشعر و شاعرانخود بهنكتهيجالبياشارهكردهاست،
اوميگويد: احساساتيكهشعر امروز وظيفهيبيانكردنآنها را
بهعهدهگرفتهاست، احساساتيپوكو غالبا غير انسانيو تقلبياست. شاعر
تنها آموختهاستكهاز درد سخنبگويد. گوييآنچهكهاز درد تهيباشد
شعر نيست. در هايو هوياجتماعيكهبلندگوهايراديو و پردههايسينما و
تلويزيونو صفحاترنگينروزنامهها و مجلهها جريانذوقو احساساو را
منحرفو مسمومساخته، گويندهيشعر ميخواهد تنها با مكرر
استعمالكردنكلمهي"درد" بيانكنندهيتماماضطرابها، آرزوها،
حسرتها و بيماريهايچنيناجتماعيباشند. زندگياكنونپر از
خفقاناست. اما شعر از هر گونهفرياد تهياست. ملاحظهكاري،
رعايتبعضيقواعد و رسوم، ترسو... ديوارهاييهستند كهبر گرد شاعر
امروز كشيدهشدهاند شاعر امروز فقطياد گرفتهبگويد: "آهمندرد
ميكشم" و تصور ميكند كهرسالتخود را با
بياناينجملهبهپايانرسانيدهاست...
بهآغاز اينشعر توجهكنيد: اكنونكهمرگساعتخود را كوكميكند و...
اينبيتبهزعمنگارندهيمتنيادآور
جهانبينيزبانفلسفيشاملويياستو نشاندهندهيآنكهشاعر اينشعرها
هنوز در پسماندهيذهن، خود را اسير ذهنو زبانشاملوييميبيند و
بهصورتيدرصدد استتا از آنبگريزد اما در مواقعيامكاناينكار از او
گرفتهميشود و چهبسا مفر لنگروديبرايبرونشد از چتر زبانشاملو،
رويكرد بهسادگيدر خرجكلماتو جملهبنديهايبدويو متمايلبهنثر
است، در حاليكهلنگروديمستلزمدگرديسيدر زبانجهانبينيفلسفيشاملو
است.
دگرديسيايكهدر گروهتفكيكشخصيتبزرگشاملو از شعر اوست،
دووجهيكهاز دو سويهلنگروديوشاعرانبسياريرا تحتالشعاعخود قرار
دادهاست، اينكزمانآنرسيدهكهاينشيفتگيجايخودرا بهچالشو نقد
دهد.
بهقولاليوتاحساسشاعر بايد بهچنانعينيتيبرسد كهبهنوبهيخود
واكنشيمناسبرا در خوانندهبرانگيزاند. احساسبايد هميشهبا
آنچهاليوتبهآن"درايت" ميگويد، مهار شود و مقصوداز "درايت" نيز
كيفيتياستكهوجودشلازمهيهر شعرياستو
بهمعنينوعيدريافتكنايياست. نوعيبازيگوشيآگاهانهكهپساز
تناقضها و ناسازگاريهايياستكهدر ذهنخوانندهچالشفكريايجاد
ميكند.
شعر مورد نظر لنگروديدرصددطرحپرسشيغير ملموساستاما
نكتهاينجاستكهواقعا تا چهحد برايمخاطبفرقميكند تا بداند مرگدر
زمانحالساعتخود را كوكميكند يا در زمانديگري. نكتهايكهدر
اينجا مطرحاستايناستكهآنچهاهميتدارد خودمرگاستكهساعتشرا
كوكميكند و پرسشيدر برابر آنايجاد ميشود، در
واقعايننكتهاستكهارزشمعناييدارد. اماهنگاميكهشاعر "اكنون" را
بهابتدايشعر ميافزايد در واقعنهبهشعر و نهمخاطبو فهماو
كمكچندانينميكند شايد نبود واژهي"اكنون" خود يكضرورتباشد و
بهانهايبرايطرحو پرسشدر ذهنمخاطب، و اينخود تعليقمتنبهبار
خواهد آورد.
بهقولنيما شعرهايامروزيحكمنظامنامهو فهرستهايمنظومدارند
كهطريقهيزندگيرا خوبيادآور ميشوند اما چيزيبر قدرتجوششو
تواناييزندگينميافزايند.
شعر زير را از نظر بگذرانيد:
چشمانيكو كهتو را ببينم/ دهانيكهتو را بخوانم، / گوشيكهتورا
بشنوم، / بارانم/ ميبارم / كورمال/ كورمال/ در كنارت/ ص12
كلماتاينشعر ظرفيتو كاركردهايزبانيبسياريدارند اما شاعر
چنانبه"آن" شعريو كشفو شهود معتقد استكهاز آنظرفيتها
غافلماندهاست. شعر فوقظرفيتآنرا دارد كهبا جا بهجايياندكنحو
زبانبهگونههايديگر نوشتهشود كهنمونهيياد شدهتنها
سادهتريننمونهيظرفيتهايزبانياينشعر استكهشاعر بهراحتياز
كنار آنعبور كردهاست.برخياز شعرهايمجموعهي"باغبانجهنم" بر
آناستتا ساختار معناييرا همدر محور افقيو همدر محور
عموديحفظكند و بهنوعيبا كمترينكلمات، بيشترينمعنا را انتقالدهد.
شايد ايننكتهدر شعر مثبتارزيابيشود اما مشكلاصليشعر
لنگروديتلنگرياستكهشاعر قصد آندارد تا با
قطعيتدادنبهكلماتبهذهنمخاطببزند، هدفشاعر دغدغهاستاما
ايندغدغهتوامبا قطعيتاست، وقتيقطعيتدر كار باشد سهممخاطباز
عرصهيشعر كمخواهد شد.
هيچبودهام/ بهجانبهيچرفتهام/ روزگاريروياهاييعجيبديدهام/
آدمها و پرندگانيكهبهالفاظيغريبسخنميگفتند / بارانيكهبر سر
سنگها ميباريد / و كسانيكهاز رازيسخنميگفتند / و
پرندهيبيصداييكهسادهترينطعامشمنبودم/ منتظرمايستادهبود. /
ص17
معنا در برخياز شعرهايلنگروديدر لايههايبيرونقرار دارد اما در
اينشعر معنا را بيشاز پيشبايد در لايههايدرونشعر جستو جو كرد
كهخود ايننكتهدر ذاتخود نميتواند بد شمردهشود اما از
آنجاييكهشعر ياد شدهيكشعر انتزاعياستهمازاينرو
كاركردهايمعناييآنغير ملموسميشود.
حالكهعيبشگفتيمهنرشنيز بگوييم،
بهزعمنگارندهياينمتنلنگرودي"باغبانجهنم" در شعرهايكوتاهخود
موفقتر از شعرهايبلندشاست. زبانتصوير درشعرهايكوتاهاو يكياز
شاخصههايشعرياو بهشمار ميرودكههر جا اينتصاوير
كاركردهايعينيپيدا كردهلذتيدوچندانرانصيبمخاطبميكند اما هر
گاهرويبهتصاوير انتزاعيميآورد مخاطبرا در هالهاياز ابهامقرار
ميدهد كهدر واقعرسيدنبهمعنا با توجهبهساختار معناييشعر او
كهبهنظر هدفاصليشاعر نيز است، دور از ذهنميشود.
بهاينشعر توجهكنيد كهنميتواناز آنبهعنوانيكياز
شعرهايقابلتوجهاينمجموعهياد كرد هر چند كهدر بعد زبانشعر
ظرفيتهايديگرينيز دارد كهاز منظر شاعرشناشناختهماندهاست.
نميداند بهقربانگاهميرود / گوسفندي/ كهاز پيكودكانميرود /
كهعقبنماند. / ص18
بهشعر ديگر او توجهكنيد كهبر آمدهاز تجربهو لحظههايزندگيشاعر
استو مخاطببا هيجانخاصيبهاستقبالآنميشتابد.
چرا همگانرا نبخشم/ چرا از خاطر نبرمزخمها را، /
منكهفراموشخواهمكرد / نشانيخانهام/ چهرهيكودكم/ و
تلفظناممرا از دهانت، / و شعلهكهبيباد خواهد رفت، / ص22
با توجهبهنكاتمثبتاينشعر در عرصهيبازنماييلحظاتياز زندگيشاعر
اينشعر بهمانند برخياز شعرهايديگر اينمجموعهدر
پوستزيرينزبانخود رگههايذهنو زبانشاملوييدارد هر چند
ناگفتهنماند كهعبارتپايانياز جنسنهابژهكهسوبژهاستو غريبدر
شعر.
درنمونهايديگر تاملكنيم:
آفرينهيتوستاينجهان/ رودخانهها و پرندگانتسليمشدهدر نور صبح/
و نانتازهو آبشارهايكوچك/ كهدركفخود عملميكنيم/ و
بههمميبخشيم./ آفرينهيتوستاينجهان. / ص23
محتوايشعرهايلنگروديدر دو مجموعهيقبلياشو در
اينمجموعهجملگيمحتواييعاشقانه- عارفانه، گاهفلسفي-
اجتماعيدارند.
بيشتريندغدغهيلنگروديدر بحثمحتوا باز نماياندناسطورهها
بهزبانيديگر استكهگاهدر باز
نماياندنآنبهزبانيتازهموفقعملميكند و گاهناموفق.
شعر فلسفيزير در بردارندهينوعي تعليقمعنايياست، اگر
چهبرخيمعتقدند خود فلسفهيعنيبهفكر واداشتنو ايجاد
چالشهاييذهنيو از آنمنظر بايد گفتمجموعهشعر "باغبانجهنم"
نسبتبهدو مجموعهيقبليلنگرودياز نظر كاركردهايزبانيو معناييو
خلقتصاوير و همچنينمتفاوتبودنفضا توانستهگاممحسوسيبردارد، هر
چند بسندگيبهوضعيتبالا كهمحصولدورانپساز
فترتشاعرانهاستنميتواندما را بهآهنگديگرياز شعر لنگرودياميدوار
كند.
كوهستانهايآفتابزده/ زانو ميزنند / كهجرعهيآبيبنوشند / در
پيالهيدستهايتو، / و درختانخشكيده/ پنكههايطلايند و... / ص34
برخياز شعرهايديگر اينمجموعههمانطور كهدر
سطرهايپيشيناينمتناشارهشد تنها بازگو كنندهياحساسشاعر در
لفافطنزينهچندانمطلوباستبهعنواننمونه: باران/ كهدر
لطافتطبعشخلافنيست/ ويرانكرده/ لانههايمورچگانرا / ص49
بهنمونهيديگريتوجهكنيد:
مثلدرختسيباست/ از بهشترسيده/ ميوههايحرامميدهد ./ ص64
در گذشتهنهچنداندور در بحثتقسيمبنديهايشعر ايننوعشعرها،
طرحشاعرانهناميدهميشد. اگرچهاينروزها ديگر ايننوعتقسيمبنديها
رواجندارد.
ديرآمديموسي! / دورهياعجازها گذشتهاست/ عصايترا
بهچارليچاپلينهديهكن/ كهكميبخنديم/ ص65
مخاطبپساز خوانشاينشعر مطمئنا سعيخواهد كرد تا از شعر لذتببرد
اما طنز موجود در اينشعر عارياز هر
گونهظرافتهايخاصشاعرانهاستكهدر متنخود هيچرويكرد جديديبهبار
نميآورد.
جداياز موارد ذكر شدهشمسلنگرودييكياز تاثيرگذارانشعر
دههيشصتبودهاستكهتاثير او در ادبياتايرانرا
نميتوانناديدهگرفت. با تماماحتراميكهبهشمسلنگروديو
جايگاهادبياو ميتوانگذاشتاما او در روزگار كنونيبهخاطر فرار از
زبانشاملوييدر صددآفريدنشعريبهزبانسادهاستتا
بهقوليمتهمبهشعر گفتنبا زبانشاملويينگردد كهاينخود دليليبر
محافظهكار بودناو در شعر و نيز آسيبپذيريعدماستقبالمخاطباز
اشعارشاست. هر چند كهگفتهميشودمجموعهشعر 53 شعر عاشقانهياو
بهچاپپنجمرسيدهاستاما مطمئنا مخاطبامروز شعر اگر
دسترويكتابلنگروديميگذارد بهلحاظنامو جايگاهاو پساز تحرير
تاريختحليليشعر نو و نيز خاطرهيچند مجموعهيشعر او در
دههيشصتاست.
بهزعمبسيارياز مخاطبانشعرهايلنگرودي، او بايد تجديد نظر اساسيدر
ساختار شعرهايشكند. همچنينبرمحوريتزباندر كنار محتوا پايبفشرد و
از تكنيكهايزبانيبرايمطرحكردنمعناهاييمتفاوتاستفادهكند. و ...
|