www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
مصاحبه ی حامد رحمتی با بهزاد خواجات 1 _ آقای خواجات ، در دهه ی هفتاد شاعران زیادی مبادرت به انتشار مجموعه های خود کردند و به ناچار جریان های متفاوت و حتا متعارضی شکل گرفت که هنوز هم درباره ی آن سخن می رود . شما این جریان ها را چگونه ارزیابی می کنید ؟ ج _ من بارها عنوان کرده ام که فهم شعر دهه ی هفتاد بدون در نظر گرفتن بستر تاریخی آن عملا بی نتیجه خواهد ماند . به گمانم این دهه یک بزنگاه مهم برای شعر امروز ایران بوده و رفتارهای اجتماعی و جمعی به تجهیز و بلکه تکمیل این جریان کمک بسیار کرده است و این همان نکته ای است که می تواند معیار و ملاکی مطمئن برای اصالت یک جریان تلقی شود : نتیجه بودن و نه استنتاج های تئوریک و وهمی برای ابداع یک جریان . از این منظر که بنگریم هر جریانی ، آغاز و اوج و فرود خود را خواهد داشت و این قاعده چیزی از نقش تاریخی آن در روند شعر امروز نمی کاهد ، کما این که امروزه هیچ جریان شعری مدافع استمرار شعر رمانتیک نیست اما آیا می توان از نقش مهم شعر رمانتیک - به ویژه در دهه ی سی و اوایل چهل - در ارتباط گیری مخاطبان با شعر نوآمده ی امروز چشم پوشید و یا آناتومی سیاسی – اجتماعی دوران را در آن به عینه ندید ؟ شعر دهه ی هفتاد از حیث تکثر و تنوع با هیچ دوره ی شعر امروز قابل مقایسه نیست و از قضا همین تنوع ، شائبه ی جریان گرایی و محفل گزینی را از این شعر دور می کند . این شاعران در حرکت از مبداء اشتراک های زیادی داشتند اما در رسیدن به مقصد هر کس راه خود را می رفت . شعری که مجبوریم اصطلاح " دهه ی هفتاد" را برایش بپذیریم و از اصطلاح " شعر پست مدرنیستی " پیراسته اش کنیم ، نبضش در یک اصل مهم و بناچار می تپید و آن هم خودتکانی شاعران بود از کلان انگاری و کلان گویی در قبال هستی و جامعه و این اصل در تمام اندام شعر ( صور خیال ، زبان ، معنا و ... ) خود را به رخ می کشید والبته بدیهی است که تمام این شاعران در کار خود موفق نبودند . من در شعر دهه ی هفتاد چند جریان مشخص شناسایی می کنم : اول – جریان منتهی به دهه ی هفتاد ( از دهه ی شصت ) که شعر آن ها مبتنی بر تصویرسازی و فضاسازی های ارگانیک و تمثیل گراست ( شمس لنگرودی ، علی صالحی، فرشته ساری ، کسرا عنقایی و تا حدودی رضا چایچی ، نازنین نظام شهیدی ، هیوا مسیح و گراناز موسوی ) دوم – شعر زبانی به سردمداری رضا براهنی با فراخوانی تئوری های زبانی به فضای شعر ، با اجرایی مکانیکال و ویترینی از این نظرات .( در کار تمام شاگردان کلاس های او مگر آنان که بعدتر ندامت آوردند . ) سوم – اصلی ترین جریان شعر دهه ی هفتاد که دقیقا به همین نام خوانده می شود و با درک و در خود کشیدن سنت شعر فارسی و ترکیب آن با شرایط و مسائل جدید به نتیجه ای تاریخی دست یافته و شاعران آن به قدر وسع خود ، دست آوردهای جدیدی به شعر امروز ایران عرضه کردند . ( حافظ موسوی ، علی باباچاهی ، بهزاد خواجات ، ابوالفضل پاشا ، نسرین جافری ، علی عبدالرضایی ، پگاه احمدی ، رزا جمالی – نه در کارهای اولش – مهرنوش قربانعلی ، بهزاد زرین پور ، مهرداد فلاح ، کلاهی اهری ، یزدان سلحشور ، رسول یونان ، و احتمالا چند تن دیگر ) . 2- چرا شعر دهه ی هفتاد ( که شما مدعی موفق بودن آن هستید ) در دهه ی هشتاد استمرار پیدا نکرد و دیگر از چهره های آن کم تر می توان سراغ گرفت ؟ ج – اول این که باید اذعان کرد که شعر ، برخلاف دهه ی سی – چهل و حتا پنجاه دیگر هنر اول ما نیست و به گمان من پس از انقلاب ، سینما و موسیقی گوی سبقت را از آن ربوده اند ، افزون بر این سرگرمی و مشغله های مخاطبان هم به واسطه ی وسایل ارتباط جمعی نو به نو تغییر شکل داده است . ولی نکته ی مهم تر این است که بسیاری از مخاطبان شعر امروز ، پیش از انقلاب ، شعر را به واسطه ی پی گیری مسائل سیاسی دنبال می کردند چرا که شعر به هر حال یک تریبون انتقادی و سیاسی قلمداد می شد . اما در دهه ی هفتاد شعر دیگر داعیه ی سیاسی و اصلاح گری نداشت و از همین رو از سبد فکری و سلیقگی بسیاری از خوانندگان خارج شد چون از سوی دیگر سرعت تحولات آن هم بسیار برق آسا بود ، پس چه جای شگفتی اگر مخاطبان غیرحرفه ای از این شعر جا بمانند . با این اوصاف به گمانم که در حال حاضر نه تنها از شاعران دهه ی هفتاد ، که از شاعران دهه ی چهل – پنجاه هم چندان خبری به گوش نمی رسد و جالب است که در دهه ی نوآمده کسانی که آمده اند تا طرحی نو بیفکنند معتقدند که در دهه ی هفتاد هیچ اتفاقی نیفتاده اما دائم درباره ی آن صحبت می کنند ! و اگر شعرشان را بشکافی سلول های هفتا دی خواهی دید ! من هرگز نمی گویم که دهه ی هفتاد نباید سپری شود بلکه می گویم چرا درباره ی این شعر و شاعرانش بغض دارید و فکر می کنید از یک ریل فقط یک قطار عبور می کند ؟ اما حفره ای که تعدادی از شاعران آن دهه را بلعید ضعف بنیه بود و تورم یک باره ی نام شان و خواب نما شدن بعضی که گمان بردند باید سکه ای به نام شعر امروز و با تصویر ایشان ضرب شود ! و اینک زمانه شهادت داده که آنانی مانده اند که به فرهنگ شعر فارسی اتصال بیشتری داشتند و آن را بیشتر خوانده اند و منظور من از فرهنگ شعر فارسی ، درک و فهم ساز و کارهای آن است که در ذهن مخاطب هم طنین خاص خود را دارد . بی درک این ساز و کار و توسل صرف به تئوری های زبانی وارداتی (که در جای خود باید خوانده شود ) شعر به پایین ترین سطح خود نزول خواهد کرد . البته از عوامل بیرونی هم نباید غافل شد . بی شک فقدان و کمبود مجلات حرفه ای و رسانه های مرتبط هم ، به این سکون و " بی در کجایی " دامن زده است و این تنها سرنوشت شعر دهه ی هفتاد نیست . آن چند مجله ی شیک هم که اصرار دارند تخصصی هستند بیشتر در خدمت مدیر مسئول خود هستند تا پرداختن به صداهای اصیل شعر امروز .اما به طور کلی نباید انتظار داشت که شعر پیشروی دوران در دست مردم بچرخد چون مردم حتا شعر حافظ را هم به خاطر چیزی جز شعر حافظ می خوانند . 3 – آیا یکی از دلایل نهادینه نشدن چنین جریان هایی تیراژ تاسف بار کتاب های شاعران نیست ؟ ج – خوب تیراژ کتاب ها به تیراژ فکر جامعه بستگی دارد . در جامعه ی ما کسی شعر نمی خواند مگر برای منظوری ثانوی ، حتا کسانی که می گویند : شاملو ، سپهری ، فروغ ، اخوان ، نیما ... یا واقعا نادانند و یا تجاهل می کنند . اگر جامعه ی ما این قدر شعر خوان است و شاعرانی از این دست را بر سر می نشاند پس چرا رکورد فروش در اختیار کتاب های مبتذل است ؟ اصلا جامعه ی شعرخوان چه چیز شعر فروغ ، شاملو و به ویژه نیما را می خواند ؟ اسم آن ها را یا تو در توهای حرفه ای شعر آن ها را ؟ زیباشناختی غریب و شدیدا خصوصی نیما یا فروغ چه سنخیتی با فهم عامه دارد ؟ من که به شخصه هیچ احساس خسارتی نمی کنم اگر خوانندگان کتابم حتا صد نفر باشند . من برای خودم شعرمی گویم و منتشر می کنم تا در حافظه ی ادبی و نه ادیبان باقی بماند تا بعد . 4 – با توجه به این که شما با جامعه ی دانشگاهی مرتبط هستید ، به راستی چه می توان کرد تا تدریس ادبیات در محیط دانشگاهی تکانی بخورد و ما شاهد ورود و حضور جریان حرفه ای و پیشرو ادبیات امروز ایران و جهان در آن جا باشیم ؟ ج – من طی مقاله ای مفصل در مجله ی " هنر و پژوهش " به این مبحث پرداخته ام ( این مقاله هم اینک در لینک وبلاگ شخصی ام و نیز سایت شورای گسترش زبان فارسی موجود است ) . بزرگ ترین معضلی که در این راه به چشم می خورد – به گمانم – بدبینی نهاد دانشگاه و بالطبع برنامه ریزان آموزشی نسبت به تفکرات و چالش های نو در خصوص ادبیات است . به عبارت دیگر بیم آن که نکند اندیشه ی نوآمده بخواهد سنت ادبی ما را زیر سئوال ببرد ، در حالی که حتا اگر چنین اتفاقی بیفتد ، این یک فرصت مناسب است برای سنت ادبی که خود را بازتوضیح دهد و این تماما به نفع اوست و گر نه مگر می توان سنت ادبی را به راحتی در حافظه ی یک ملت جا به جا کرد و آن را زیر سئوال برد ؟ در دانشگاه های ما باید لذت بردن از ادبیات آموخته شود ، باقی اغراض ( اگر ضرورتی در آن باشد ) خود به خود حادث خواهد شد . اما چیزی که اینک وجود دارد معنا یابی در متن است و پیچیدن در درستی یا نادرستی آن و پرداختن به صنایع ادبی منسوخ یا لااقل ناکافی . نتیجه این که دانشجو با حفظ کردن چند فرمول ساده ادبیات را سپری می کند و استاد هم شاد از این که دانشجویانش را با افتخارات ادبی ما آشنا کرده اما کافی است که دلیل بزرگی شاعران ملی ایران نظیر فردوسی ، حافظ ، سعدی ، نظامی و ... از آنان پرسیده شود تا فقر راهکار در تدریس ادبیات آشکار شود . ما اول باید برای دانشجو سئوال ایجاد کنیم و این مباحث را با شگردهایی جذاب مسئله ی او قرار دهیم و سپس به او کمک کنیم که دلایل بزرگی و اهمیت این شاعران و آثارشان را دریابد . از طرف دیگر انتخاب منابع و طرح دروس دانشگاهی هم چندان با سلیقه ی دانشجو ( که جوان است و پر شر و شور ) همخوانی ندارد و در این میان احساسات و نیازهای فکری و عاطفی او و از همه مهم تر عنصری به نام " فانتزی " نادیده گرفته می شود . 5 – اما در مورد آثار شما . مجموعه ی " چند پرنده مانده به مرگ ؟ " نخستین شعرهای شما را در بر می گیرد و پس از آن " جمهور " و " مثل اروند از در مخفی " جزو کارهای اخیرتان . به نظر می رسد که مجموعه ی نخست به لحاظ شگردهای زبانی و ایجاد موازنه بین فرم و محتوا موفق تر است و در دو اثر بعدی به رغم مضمون های تازه ، تفاوت های بسیاری دیده می شود . آیا این روند هنوز هم ادامه دارد ؟ ج – همه ی نویسندگان به اولین کتاب خود علاقه دارند گر چه خیلی ضعیف باشد و برای من هم " چند پرنده ... " ایجاد حسی نوستالوژیک می کند ولی از قضا وقتی به آن شعرها نگاه می کنم از فقر شگرد و زبان غنی شده ، بدجوری لجم می گیرد ، گر چه طراوت و بکر بودن شان هنوز هم برایم جذاب است . " چند پرنده ... " وجوه عاطفی بارزی دارد و سوررئالیسمی که با عناصر روزمره تلفیق می شود نوعی از شعر را به وجود می آورد که هنوز هم رنگ و رویش را حفظ کرده است . اما " جمهور " حکایت دیگری دارد . در این مجموعه که با تب تند جامعه ی شعرخوان برای شکستن هنجارهای ادبی ( به مثابه ی هنجارهای رفتار رسمی ) همراه بود ، من به زبان توجه بیشتری نشان دادم و همان دلمشغولی های همیشگی ام را در تن زبان ریختم و آن را بیشتر برجسته کردم . گر چه " جمهور " در همان زمان مورد توجه قرار گرفت اما اعتراف می کنم که در این مجموعه من زیاد خودم نبودم و بعضی از شعرهای آن الان مرا عصبانی می کند ولی این گردنه ای بود که باید از آن می گذشتم و گذشتم ." مثل اروند از در مخفی " هنوزادامه ی "جمهور" است اما من سعی کرده ام که با احضار جذابیت های عاطفی " چند پرده .. " شفافیت را به جای پیچیدگی بنشانم و این کار نه برای مصالحه با خواننده ، که برای مصالحه با خودم بوده است . در کارهای اخیر من این دگردیسی پرشتاب تر است و حالا گمان می کنم که با خود و با جهان خود به هماهنگی و تعادل مناسبی رسیده ام ، گر چه از شعرهای قبلی ام فاصله گرفته باشم . 6 – " منازعه در پیرهن " در کارنامه ی ادبی شما جزو کتاب های مفیدی است که علاقه مندان و منتقدان شعر امروز در کتاب ها و مقالات خود گاه بدان استناد کرده اند . آیا شما باز هم در عرصه ی نقد قلم می زنید ؟ ج – راستش را بخواهید من چندان حوصله ی نقد نویسی ندارم و در ضمن هر تخصصی راه و رسم و انرژی مصرفی خود را می طلبد . پس نقد بماند برای منتقدان ، گر چه من به هر حال دانش آموخته ی دانشگاهی هستم و مقالات نسبتا زیادی هم در کارنامه نوشته ام ولی نقد نویسی مسئله ی من نیست و بهتر است در دست اهلش باشد ( گر چه اهلش هم کم است ) . من هر آن چه تا کنون در عرصه ی نقد نوشته ام نوعی ادای دین بوده است به خودم . یا از کاری خیلی خوشم آمده ، یا خیلی بدم آمده و فکر کرده ام که باید دلیلش را بنویسم تا شاید هم دیگری را به کار آید و هم به خودم برای تدوین نظراتم کمک کند و بتوانم در صورت نیاز با پوشه بندی و سامانه ی بهتری در آن مورد حرف بزنم . در زبان نقد هم سعی من این بوده که نوشته ام هم رسمی باشد و هم نباشد و بر این لبه ی تیغ خیلی مواظبت داشته ام که نلغزم . اما بزرگ ترین کاری که این اواخر به اتمام رسانده ام کتاب " جریان شناسی شعر امروز " است که به هفده جریان مهم در شعر امروز ( از مشروطه تا پایان دهه ی هفتاد ) می پردازد و البته چند مقاله هم در شرف چاپ . باید فرصتی دست بدهد که جلد دوم " منازعه در پیرهن " را به چاپ بسپارم و امیدوارم در سال جاری این کار میسر شود . 7 – در پایان گفت و گو ضمن تشکر از شما ، بفرمایید که چه آثاری در دست انتشار دارید ؟ ج – دو مجموعه شعر ، جلد دوم مقالاتم ( شاید با نام " شکل جدید بازی کودکان " ) و کتاب " جریان شناسی شعر امروز " و دو کتاب در حال نگارش که کار نکرده گفتن ندارد . من هم از شما سپاسگزارم . □
|