www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

استیگ لارشون

Stig Larsson

Översättning: Sohrab Rahimi

ترجمه ی سهراب رحیمی

 

 

مات ماتر! ماتا! مَت!

 

صلیبی از نقره.

می توانست- بر خلاف من نگو – تمامی ی مسیحیت باشد که گرد آمده است: سکوت همان موقع، چیزی که می تواند یک زمزمه در سکوت باشد همان موقع: « رااافش....ماااارافش»

تقریبا اینگونه ( حالا اگر کسی می توانست نقاشی کند آن را چون حروف ). یک صلیب- بگو از نقره. اما-

اما از آنجایی که من حالا چنین چشمهای مخصوصی دارم، از آنجایی که حالا چنین بینایی ی مخصوصی دارم- و بخصوص: از آنجایی که من حضور دارم در یک چنین شب آبی ی شفاف خارق العاده، باید آدم مشخص کند: احتمالا بیشتر شبیه یک ضربدر است، یک × - که دراز است یا عریض، سفید درخشان نقره ای...آفریده از دهان من و دهان تو... فقط اینچنین: یک ×  ساخته ی دهان من و دهان تو، حالا دهان مشترک.

 

 

 

 

فردا شب

 

قبل از آن که مرا به سمت خود ببری

و قبل از آن: « نه آن» ، و قبل

که آن هنگام: « به هیچ وجه- به هیچ وچه»

حالا نگاه کن

چگونه است که

وقتی آدم

چیزی نیست

اصلن هیچ چیز

آن هنگام نگاه کنی

به من

چگونه است وقتی که آدم « به هیچ وجه » نیست

فقط سینه خیز روی زمین رفته است و

به زانو ایستاده است

اما هیچ چیز نیست

و به زحمت چیزی هست دیروقت شب

بلکه بیشتر شبیه « اصلن هیچ چیز»

چیزی بجز خود بدن

چنبره زده بر زانو

در یک پیاده روی باریک

پوشیده از

شن نرم تیره چون آسفالت.

 

 

 

 

فکالا ( افکار گُهی)

 

 

 

آن چه تلفظ می شود از مادییت-

گوشها- بینی-گلو، از خود ما، گُه.

در برابر ما

با خود ما . ما نمی دانیم

چگونه. که ما اینگونه ایم

اکنون، و

مقایسه کنیم آن را با چگونه ما هستیم وقتی ما اینجا هستیم

در باره ی آن

در باره ی این گونه، آدم می گوید، که نمی تواند

چرا که ما نمی دانیم

ما که واقعیتیم و چیزی بجز چون

ارواح شبیه بوها و دود ناگهان حس شد

اما

همین حالا حداقل گاهی

چنین واقعیتی که

آن و آن ناپدید شده اند چون

تشکر بعد از غذاـ آری دقیقا- آری

 

 

 

 

INDEX